Posts Tagged ادبیات

حکایت شهر قصه

نمایش شهر قصه

رمال به خاله سوسکه التماس میکند.

چند وقتی بود که به دنبال چند تا از آهنگهای دوران کودکی خودم  توی وب بودم تا برای خواهر زاده هایم قصه های کودکی ام را بازگو کنم به کندوکاو پرداختم چند آهنگ محدود بیشتر پیدا نکردم یا خیلی از لینک ها دیگه وجود حقیقی نداشتن اما چیزی که بیش از همه خوشحالم کرد مجموعه حدود 2 ساعته ی شهرقصه بود  اثر مرحوم بیژن مفید نمی دونم شما هنوز خاله سوسکه رو به یاد دارین یا نه؟ شایدم اصلا نشنیده باشین.

اما کار ارزنده ای بود که صرفا برای کودکان نبود و با طنز به بسیاری از نقاط ضعف جامعه اشاره می کرد.

لینک دانلود هم در زیر گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد .

(15) دیدگاه

غزل سرایی هم داستانی دارد

دوست دارین شما هم غزل بگید ؟ شاید یک حافظ یا مولانایی چیزی شدیدا !

در حال وب گردی بودم که به این مطلب برخوردم

خودم که داشتم  شعری رو که توی مثال اورده بود می خوندم به نظرم برای ریتم گرفتن یک آهنگ رپ مناسبتر بود

تا یک حال هوای عارفانه یا عاشقانه اما معنای جالبی داشت

اینم ترجمه ی این غزل انگلیسی

چه کسی به غریبه ای که در پشت در است توجه می کند ؟ من نمی دانم

آیا او یک یتیم فقیر است یا مفلوکی که تسلیم تقدیر خود شده ؟ من نمی دانم

سابقا جواب را می دانستم اما حالا ذهن من از شک انباشته شده

چگونه این بدیهیات نابود می شوند ؟ من نمی دانم

از روز تا به شب نگاه های تند ما دنیا را جهنم می کند

چرا چشمان تو پر از نفرت است ؟ من نمی دانم

من آموخته ام که انسانها برای آنچه انجام میدهند مورد احترامند

آیا این روزها ما فقط ارقامی سنگی هستیم که هیچ ارزش دیگری ندارند؟ من نمی دانم

حکمت سالیان آنچه است که اکنون به  هیچ مبدل شده

به تلی از جکهای جدید و این سرهای طاس شده؟ من نمی دانم

ساقی دیگر شراب نمی دهد چه مقدار پول لازم است؟

آه عشق من این عطش نامقدس را سیراب کنم؟ من نمی دانم

روزگاری امیر از با ایمانان به حساب می آمد

حالا برای هر سوالی به راحتی می گویم که من نمی دانم

نوشتن دیدگاه